حسن حسن زاده آملى
266
هزار و يك كلمه (فارسى)
اى عزيز ، بعد از آن كه فرعون هلاك شد حق ( تعالى ) با كليمش عليه السّلام بناى مواعده گذاشت ، قوله ( سبحانه ) : وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ . وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً . . . ( سوره بقره ، آيه 50 و 51 ) ؛ تا فرعون نفس را نكشتى از اربعين كليمى لوحى بر موسى روح لائح نخواهد شد . واقعه 15 در شب سيزدهم / ج 1 / سنه 1391 ه - ق - 15 / 4 / 1350 ه - ش ، در آمل به مراقبت نشسته بودم . اين شب مصادف با شهادت بىبى من ليلة القدر و أمّ أبيها ، و أمّ الأئمة الأحد عشر ، عصمة اللّه الكبرى سيده نساء العالمين حضرت فاطمه بنت خير البشر ، ( صلوات اللّه عليها ) بود . پس از برههاى ، اضطراب و بىتابى بسيار سخت و سهمگين عارضم شده بود ، و بعد از آن انتقالى شگفت به من روى آورد كه از آن خلوت و رؤيا لذّت بسيار بردم ؛ و آن اين كه گوشهاى از حقيقت كريمه وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ( التكوير ، آيهء 6 ) را به من نمودند ، اشباح و اشكالى برايم متمثل شدند ، و بخصوص حيوانات گوناگونى را رؤيت نمودم . واقعه 16 روز جمعه اول ماه ذى القعده 1392 ه - ق ، كه باز شروع به اربعين كليمى كرده بودم ، در قبضى عظيم به سر مىبردم . به محضر مبارك جناب استاد علامه طباطبائى ( شرّف اللّه نفسه القدسية ) تشرّف حاصل كردم و عرض كردم در قبضى عظيم افتادهام ، چيزى بفرماييد تا از آن رهايى يابم و بسطى روى آورد . در شب دوم آن ماه ، به حمد اللّه حضورم خوب بود و بسيار بىتابى داشتم و به توجّه نشستم ، پس از چندى مختصر روشنايى آميخته با تاريكى مشاهده كردم ، معلومم شد كه مراقبت تاريك است و صاف و زلال نيست . در صبح دوم اين اربعين دوبار خودم را در حال توجّه بسيار نورانى ديدم ، و در همان حال مىگفتم : « الحمد للّه ، معلوم است كه مراقبتم خوب است » .